شرمنده از تاخیر بسیار زیاد.
یه شعری پخش شده تو اینترنت با وزن و ردیفی شبیه به یکی از شعرهای استاد که متاسفانه همه جا، به اسم استاد میشناسن. در حالیکه این شعر از امید مهدی نژاده. خواهشا اگه جایی با این شعر روبرو شدید، به نویسنده وبلاگ تذکر بدید که این شعر از استاد نیست. شعر رو هم برای اطلاع دوستان میذارم:
راحت بخواب ای شهر، آن دیوانه مرده ست
از گشنگی در گوشه پایانه مرده ست
از مرگ او کمتر پلیسی باخبر شد
مرده ست، اما اندکی دزدانه مرده ست
جنب مبال پارک غوغا بود، گفتند:
دیشب زنی در قسمت مردانه مرده ست
معشوق هامان پشت هم از دست رفتند:
فرزانه شوهر کرده و افسانه مرده ست
مجنون! برو دنبال کارت، چون که لیلا
حین نخستین عادت ماهانه مرده ست
گل را بکن از شاخه اش، بلبل سقط شد
آن شمع را خاموش کن، پروانه مرده ست.
منبع: http://omahdinejad.blogfa.com/post-1.aspx
و این هم شعر اصلی از استاد:
راحت بخواب ای شهر! آن دیوانه مرده است
در پیله ابریشمش پروانه مرده است
در تُنگ، دیگر شور دریا غوطهور نیست
آن ماهی دلتنگ، خوشبختانه مرده است
یک عمر زیر پا لگد کردند او را
اکنون که میگیرند روی شانه، مرده است
گنجشکها! از شانههایم برنخیزید
روزی درختی زیر این ویرانه مرده است
دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش
آن شمع را خاموش کن! پروانه مرده است
یا علی
تو این پست میخوام چند تا تک بیت از استاد بذارم:
1) در قفس نگشودی به روی من اما
بدان که طوطی این قصه پیش از این مرده ست
2) دلبسته ی محبت و دلداده ی غمیم
چون روز روشن است که دلداده ی همیم
3) یک روز دیگر کم شد از عمرت! مبارک باد
امروز قدری کمتر از دیروز دلتنگی !
4) چون تولد مژده مرگ من است
می توان آن را مبارک باد گفت !
5) وقتی نه "خود"ی مانده برایم نه "خدا"یی
ای دوست مرا یاد کن امشب به دعایی
6) لبخند و ریشخندٍ کسی در دلم نماند
هر کس هر آنچه داد به آیینه، پس گرفت
7) ملال آورتر از تکرار رنجی نیست در عالم
نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می گیرد
8) نمی داند دلٍ تنها میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تٌنگی که نام دیگرش دریاست
نباید هیچ میگفتم، نباید هیچ می پرسید
خودش از گریه ام فهمید، مدت هاست، مدت هاست
" اشعار جدید "
یا علی
شعرهای جدید
* اسم رو از خودم گذاشتم !!
** بیت چهارم تصحیح شد. ممنون از دوستان بابت تذکر.
یا علی
سلام.
ایندفعه به جای شعر دو تا فایل دانلود براتون آماده کردم.
اولی کتاب موبایل " گریه های امپراتور " با فرمت جاوا هست که لینک این کتاب رو یکی از دوستان زحمت کشیدن در اختیار بنده گذاشتن.
فایل دوم، صوت شعرخوانی استاد در محضر رهبر حکیم انقلابه. که ایشون شعر " پلنگ سنگی " رو میخونن.
امیدوارم مورد توجه دوستان قرار بگیره.
** لینک دانلود گریه های امپراتور اصلاح شد**
یا علی
«ضد»، نام جدیدترین غزل سروده های فاضل نظری است که به تازگی کار تدوین آن به پایان رسیده است ، این مجموعه شامل 40غزل جدید از این شاعر است که با مضامین عشق و عرفان سروده شده است.
فاضل نظری در پاسخ به سوال مبنی بر انتخاب نام مجموعه چهارم از سروده هایش گفت: «افراد» و «بی انسان» از دیگر نام هایی بودند که برای این مجموعه شعر در نظر گرفته بودم که در نهایت نام«ضد» را برای این مجموعه انتخاب کردم.

به گفته شاعر، غزل های این دفتر بیشتر با مضامین عشق و عرفان و در ادامه مجموعه شعر «گریه های امپراتور» سروده شده اما به لحاظ زبانی، به دفتر شعر دیگرش«آن ها» نزدیک است.
«گریههای امپراتور» مجموعه شعری از فاضل نظری است که در قالب غزل سروده شده است. نظری در این مجموعه با استفاده از زبانی نرم و ساده توانسته است مضامین بلندی را بازآفرینی کند گریه های امپراتور به عنوان کتاب سال شعر جوان ایران برگزیده شده است.
«آنها» سومین مجموعه از سرودههای فاضل نظری بعد از دو مجموعه «اقلیت» و«گریههای امپراتور» مشتمل بر 51 غزل با موضوعات عاشقانه و عارفانه است که این مجموعه از سرودههای نظری نسبت به دو مجموعه قبلیاش اگرچه در ادامه همانهاست اما دارای تفاوتهای زبانی است. همچنین «آنها» دارای شادی و ابتهاج بیشتری است و به گفته شاعر «غم جان مایه آنها نیست». اگرچه به گفته خود شاعر در شعر عاشقانه از غمگریزی نیست.مجموعه آن ها در بیست و دومین نمایشگاه تنها پس از گذشت 6 روز به چاپ چهارم رسید.
فاضل نظری در پاسخ به این سوال که آیا سوره مهر، ناشر کتاب چهارم است گفت: در حال حاضر در مورد ناشر «ضد»، تصمیمی اتخاذ نکرده ام، اما احتمالا یک ناشر خصوصی آن را منتشر کند.
منبع : وب سایت لوح
یا علی
عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شایدو اما دارد
با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت
سر سربسته چرا اینهمه رسوا دارد
در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست
آینه تازه از امروز تماشا دارد
بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد
تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد
عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد
" اقلیت "
یا علی
مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم
تو تلخی شراب کهنه ای من تلخی زهرم
یکی از سنگ های کوچک افتاده در نهرم
تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم
پلنگ سنگی دروازههای بسته شهرم
" چاپ نشده "
یا علی
اي رفته كمكم از دل و جان، ناگهان بيا
مثل خدا به ياد ستمديدگان بياقصد من از حيات، تماشاي چشم توست
اي جان فداي چشم تو؛ با قصد جان بيا
چشم حسود كور، سخن با كسي مگو
از من نشان بپرس ولي بينشان بيا
ايمان خلق و صبر مرا امتحان مكن
بي آنكه دلبري كني از اين و آن بيا
قلب مرا هنوز به يغما نبردهاي
اي راهزن دوباره به اين كاروان بيا
" چاپ نشده "
یا علی
موج عشق تو اگر شعله به دلها بكشد
رود را از جگر كوه به دريا بكشد
گيسوان تو شبيهاست به شب اما نه
خودشناسي قدم اول عاشق شدن است
واي بر يوسف اگر ناز زليخا بكشد
عقل يكدل شده با عشق، فقط ميترسم
هم به حاشا بكشد هم به تماشا بكشدزخمي كينهي من اين تو و اين سينهي من
من خودم خواستهام كار به اينجا بکشد
يكي از ما دو نفر كشته به دست دگرياست
واي اگر كار من و عشق به فردا بكشد
" چاپ نشده "
یا علی
نشسته سایه ای از آفتاب بر رویش
به روی شانه طوفان رهاست گیسویش
ز دوردست سواران دوباره می آیند
که بگذرند به اسبان خویش از رویش
کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم
که باد از دل صحرا می آورد بویش
کسی بزرگتر از امتحان ابراهیم
کسی چنان که به مذبح برید چاقویش
نشسته است کنارش کسی که می گرید
کسی که دست گرفته به روی پهلویش
هزار مرتبه پرسیده ام زخود او کیست
که این غریب نهاده است سر به زانویش
کسی در آن طرف دشت ها نه معلوم است
کجای حادثه افتاده است بازویش
کسی که با لب خشک و ترک ترک شده اش
نشسته تیر به زیر کمان ابرویش
کسی است وارث این دردها که چون کوه است
عجب که کوه ز ماتم سپید شد مویش
عجب که کوه شده چون نسیم سرگردان
که عشق می کشد از هر طرف به هر سویش
طلوع می کند اکنون به روی نیزه سري
به روی شانه طوفان رهاست گیسویش
" آنها "
تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد.
یا علی
هر روز ، جهان است و فرازی و نشیبی
این نیز نگاهی است به افتادن سیبی
در غلغله جمعی و تنها شده ای باز
آن قدر که در پیرهنت نیز غریبی
آخر چه امیدی به شب و روز جهان است
باید همه عمر خودت را بفریبی
چون قصه آن صخره که از صحبت دریا
جز سیلی امواج نبرده است نصیبی
آیینه تاریخ تو را درد شکسته است
اما تو نه تاریخ شناسی نه طبیبی !
"گریه های امپراتور "
یا علی
تا کی تحمل غم و تا کی خدا خدا
دیگر ز یاد برده گمانم مرا خدا
در سنگسار ، آینه ای را که می برند
شاید شکسته خواسته از ابتدا خدا
اکنون که من به فکر رسیدن به ساحلم
در فکر غرق کردن کشتی است نا خدا
امکان رستگاری من گر نبوده است
بیهوده آزموده مرا بار ها خدا
با نیت بهشت اگرم آفریده است
می راندم به سوی جهنم چرا خدا
ای دل خلاف هروله حاجیان مرو
کافی است هر چه عقل درافتاد با خدا
بگذار بی مجادله از نیل بگذریم
تا از عصا نساخته است اژدها خدا
« گریه های امپراتور »
یا علی
چنان که از قفس هم دو یا کریم به هم
از آن دو پنجره ما خیره می شدیم به هم
به هم شبیه ، به هم مبتلا ، به هم محتاج
چنان دو نیمه سیبی که هر دو نیم به هم
من و توایم دو پژمرده گل میان کتاب
من و توایم دو دلبسته از قدیم به هم
شبیه یکدگریم و چقدر دلگیر است
شبیه بودن گل های بی شمیم به هم
من و تو رود شدیم و جدا شدیم از هم
من و تو کوه شدیم و نمی رسیم به هم
بیا شویم چو خاکستری رها در باد
من و تو را برساند مگر نسیم به هم...
« گریه های امپراتور »
یا علی
تا از تو هم آزرده شوم سرزنشم کن
آه این منم ای آینه! کم سرزنشم کن
آن روز که من دل به سر زلف تو بستم
دل سرزنشم کرد، تو هم سرزنشم کن
ای حسرت عمری که به هر حال هدر شد
در بیش و کم شادی و غم سرزنشم کن
یک عمر نفس پشت نفس با تو دویدم
اینبار قدم روی قدم سرزنشم کن
من سایهی پنهان شده در پشت غبارم
آه این منم ای آینه کم سرزنشم کن
" آن ها "
یا علی
آري! اگر بسيار اگر كم فرق دارند
شادم تصور ميكني وقتي نداني
لبخندهاي شادي و غم فرق دارند
برعكس ميگردم طواف خانهات را
ديوانهها آدم به آدم فرق دارند
من با يقين كافر، جهان با شك مسلمان
با اين حساب اهل جهنم فرق دارند
بر من به چشم كشتة عشقت نظر كن
پروانههاي مرده با هم فرق دارند
پ.ن : عید همه ی دوستان مبارک !
یا علی
ميكشد گمشدگان را به زيارتگاهش
نه در آيينهء فهم است؛ نه در شيشهء وهم
عاقلان آينه خوانندش و مستان آهش
به من از آتش او در شب پروانه شدن
نرسيده است به جز دلهرهء جانكاهش
از هم آغوشي دريا به فراموشي خاك
ماهي عمر چه ديد از سفر كوتاهش؟
كفن برف كجا؟ پيرهن برگ كجا؟
خستهام مثل درختي كه از آذر ماهش
باز برگرد به دلتنگي قبل از باران
سورهء توبه رسيده است به بسم اللهاش
التماس دعا
یا علی
شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی
شاید از آن پس بود که احساس می کردم
در سینه ام پر می زند شب ها پرستویی
شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم
هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی
از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت:
از شانه ام هر روز می چیده ست شب بویی
نام تو را می کَند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی
بیچاره آهویی که صید پنجه ی شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی
اکنون ز تو با نا امیدی چشم می پوشم
اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی
آیینه خیلی هم نباید راست گو باشد
من مایه رنج تو هستم، راست می گویی
یا علی
ما که هـــــــــستیم در این دایره ی سرگردان؟!
دور گـــــــردید و به ما جرات مستی نرسید
چه بگـــــــوییم به این ساقی ساغر گردان
این دعاییست که رندی به من آموخته است
بار مــــــــــــا را نه بیفزا ! نه سبکتر گردان!
غنچه ای را که به پژمرده شدن محکومست
تا شــــــــــــکوفا نشده بشکن و پرپر گردان
من کــجا بیشتر از حق خودم خواسته ام ؟
مرگ حـــــــــق است به من حق مرا برگردان !
یا علی
آهوان مست جور چشم او را می کشند
زیر بار عشق قامت راست کردن ساده نیست
موج ها باری گران بر دوش دریا می کشند
قصه ی انگشتری بی مثلم اما بی نگین
دوستان از دست من شرمندگیها می کشند
قامتم هر قدر رعناتر شود ، خورشید و ماه
سایه ام را بیشتر بر خاک دنیا می کشند
شرک موری بود بر سنگ سیاهی در شبی
چشم های ما فقط " رنج " تماشا می کشند
یا علی
دیوانهها آواز بیآهنگ میخوانند
گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند
مانند مرغان قفس دلتنگ میخوانند
کنج قفس میمیرم و این خلق بازرگان
چون قصهها مرگ مرا نیرنگ میدانند
روزی همین مردم که سنگم می زنند از رشک
نام مرا با اشک روی سنگ میخوانند *
این ماهی افتاده در تنگ تماشا را
پس کی به آن دریای آبیرنگ میخوانند
* اصلاح شد !
یا علی
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد
انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد
آه یک روز همین آه تو را می گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد
یا علی
ای صورت پهلو به تبدل زده! ای رنگ من با تو به دل یکدله کردن، تو به نیرنگ
گر شور به دریا زدنت نیست از این پس بیهوده نکوبم سر سودازده بر سنگ
با من سر پیمانت اگر نیست نیایم چون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ
من رستم و سهراب تو! این جنگ چه جنگی است گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ
یک روز دو دلباخته بودیم من و تو! اکنون تو ز من دلزدهای! من ز تو دلتنگ
یا علی
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم
به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویشتن جز گردی به دامانی نمی بینم
چه بر ما رفته است ای عمر ؟ ای یاقوت بی قیمت !
که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم
زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم ؟
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم
خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم
یا علی
زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کند
ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب
وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کند
سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست
جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟
یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد
تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند
هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست
خانه من با خیابان ها چه فرقی می کند
مثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدام
ماه پایین است یا بالا چه فرقی می کند؟
فرصت امروز هم با وعده فردا گذشت
بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می کند
یا علی
بوسه ی اوست که چون مهر به پیشانی ماست
شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار
باز هم پنجره ای در دل سیمانی ماست
موج با تجربه ی صخره به دریا برگشت
کمترین فایده ی عشق پشیمانی ماست
خانه ای بر سر خود ریخته ایم اما عشق
همچنان منتظر لحظه ی ویرانی ماست
باد پیغام رسان من و او خواهد ماند
گرچه خود بی خبراز بوسه ی پنهانی ماست
یا علی
خیلی ذوق زده ام الان . آخه از این وبلاگ یه شعر جدید از استاد فاضل نظری خوندم . خیلی عالی بود . واقعا گل کاشته . امیدوارم شما هم خوشتون بیاد .
بهتنهایی گرفتارند مشتی بیپناه اینجا
مسافرخانه رنج است یا تبعیدگاه اینجا
غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد
مکن عمر مرا ای عشق بیش از این تباه اینجا
برای چرخش این آسیاب کهنة دل سنگ
به خون خویش میغلتند صدها بیگناه اینجا
نشان خانه خود را در این صحرای سردرگم
بپرس از کاروانهایی که گم کردند راه اینجا
اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست
نشان میجوید از من تا نیاید اشتباه اینجا
تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست
هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا
یا علی
چون تلخي شراب، دل آزار و دلپذير
ماهی تویی و آب؛ من و تنگ؛ روزگار
من در حصار تُنگ و تو در مشت من اسير
پلک مرا برای تماشای خود ببند
ای ردپای گمشده باد در کویر
ای مرگ می رسی به من اما چقدر زود
ای عشق می رسم به تو اما چقدر دیر
مرداب زندگي همه را غرق مي كند
اي عشق همّتي كن و دست مرا بگير
چشم انتظار حادثه اي ناگهان مباش
با مرگ زندگي كن و با زندگي بمير
سلام.
اینم یکی دیگه از شعرهای جدید و چاپ نشده ی استاد فاضل نظری که تو فصلنامه ی شعر چاپ شده بود . راستی تو سایته سوره ی مهر نظر سنجی گذاشتن که به نظرتون کدومیک از کتابای سوره مهر فروش بیشتری میکنه . تا حالا هم « سه گانه ی فاضل نظری » . وقت کردین شما هم برین رای بدین .
یا علی
از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم
خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم
سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست
صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم
تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است
در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم
چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود
بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم
زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست
کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم
يوسف عوض شده ست، زليخا عوض شده ست
سر همچنان به سجده فرو برده ام ولي
در عشق سالهاست كه فتوا عوض شده ست
خو كن به قايقت كه به ساحل نمي رسيم
خو كن كه جاي ساحل و دريا عوض شده ست
آن با وفا كبوتر جلدي كه پر كشيد
اكنون به خانه آمده اما عوض شده ست
حق داشتي مرا نشناسي، به هر طريق
من همچنان همانم و دنيا عوض شده ست
یا علی

