تو این پست میخوام یه خاطره از خودم که به آقای فاضل نظری مربوط میشه بذارم :
اول ترم استاد ادبیاتمون اومد گفت نیم ساعت آخر اون بچه هایی که دلشون بخواد میتونن بیان شعر بخونن . منم گفتم بذار شعرای آقا فاضل رو بذارم که بقیه هم با شعراشون آشنا شن . روز اول « در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم » رو خوندم . که تو مصرع آخر این غزل ۳ بار کلمه ی بمیرم تکرار میشه . وقتی اون مصرع رو خوندم یهویی یکی از بچه داد زد و گفت : خب بمیر !!! کلاس رفت رو هوا و منم گفتم ولش کن . بچه ها فقط میخوان مسخره بازی در بیارن . دیگه نمیخونم. ولی وقتی جلسه ی بعد شد گفتم بی خیال . این آخریه . اگه بازم مسخره بازی در آوردن دیگه نمیخونم . این دفعه « از باغ می برند چراغانی ات کنن » رو خوندم . همه ی کلاس ساکت بود . وقتی تموم شد استادمون گفت شاعرش کی بود ؟ گفتم فاضل نظری . گفت خیلی قشنگ بود . شعرش رو میدی بخونم. منم کتاب گریه های امپراتور رو دادم بشون و بردن خونه خوندن . تا چند جلسه من همین شعرای فاضل نظری رو می خوندم. اول سال هیچ کدوم از بچه ها با ایشون آشنا نبودن و حتی اسمشون رو نشنیده بودن . ولی از ۳ یا ۴ جلسه قبل که من دیگه از ایشون شعر نمیخونم و میخوام بچه ها رو با شاعرای دیگه آشنا کنم همیشه ۱ یا ۲ نفر هستن که تو یک جلسه شعرای ایشون رو میخونن . حتی همون استادمون هم تو کلاسای دیگه رفته بود و از فاضل نظری تعریف کرده بود و گفته بود : ایشون افکار فوق العاده ای دارن و خیلی شعراشون زیباست . و به اونا هم توصیه کرده بود که از شعرای فاضل بخونن . حتی همن شعره « از باغ می برند چراغانی ات کنند » رو هم سر کلاسشون براشون خونده بودن و منم معرفی کرده بودن که شعرای ایشون رو دارم .
از اونجا شد که گفتم بذار یه وبلاگ هم بزنم شاید بتونم افراد بیشتری رو با شعرای ایشون آشنا و به شعرای ایشون علاقه مند کنم.
یا علی
چنین چرا دلتنگم؟ چنین چرا بیزار
زمین از آمدن برف تازه خشنود است
من از شلوغی بسیار رد پا بیزار
قدم زدم! ریه هایم شد از هوا لبریز
قدم زدم! ریه هایم شد از هوا بیزار
اگر چه میگذریم از کنار هم آرام
شما ز من متنفر، من از شما بیزار
به مسجد آمدم و نا امید برگشتم
دل از مشاهدهی تلخی ریا بیزار
صدای قاری و گلدستههای پژمرده
اذان مرده و دلهای از خدا بیزار
به خانهام بروم؟! خانه از سکوت پر است
سکوت میکند از زندگی مرا بیزار
تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست!
از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسا را
نسیم مست وقتی بوی گل میداد حس کردم
که این دیوانه پرپر میکند یک روز گلها را
خیانت قصهی تلخی است اما از که مینالم؟
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را
خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
چه آسان ننگ میخوانند نیرنگ زلیخا را
کسی را تاب دیدار سرِ زلف پریشان نیست
چرا آشفته میخواهی خدایا خاطر ما را
نمیدانم چه افسونی گریبانگیر مجنون است
که وحشی میکند چشمانشآهوهای صحرا را
چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیدهتر کردی معما را
یا علی
این سالها حوزه هنری استان تهران فعالیتهای روز افزونی در اكثر زمینه های هنری خصوصاً تئاتر، شعر و داستان داشته. جالب است بدانیم كه فاضل نظری، رئیس حوزه هنری یكی از شاعران خوش ذوق نسل جوان است.
او متولد سال 58 است و تحصیلات اولیه خود را در شهر خوانسار استان مركزی گذرانده. كارشناس ارشد مدیریت صنعتی است و تا به حال كتابهای اقلیت و گریه های امپراطور را به چاپ رسانده. علاوه بر ریاست حوزه هنری استان تهران عضو شورای عالی شعر مركز موسیقی و سرود نیز هست و در دانشگاه نیز تدریس می كند. خیلی اهل جلسات ادبی نیست و فقط در برخی فرهنگسراها و بعضی شهرستانها جلساتی را داشته است.
شعر امرو جوان را چطور می بینید ؟
این روزها در شعر تجربه هایی شده كه خیلی از آنها به كوچه های بن بست منتهی شده ولی در كل به نفع شعر است. غزل به هر حال به ساحت خود باز خواهد گشت. شعر، شعر است. شعر یك عرصه مشاركتی است نه یك عرصه رقابتی. همه باید برای بازگشت شعر به ساحت اسطوره ایش كمك كنند. شعر در روزگار ما غریب افتاده و با دعواهای آوانگارد و مدرن و پست مدرن كه به قولی اصلاً مال ما نیست روز به روز غریب تر می شود.
شما خودتان یك شاعر امروزید و از نظر زبانی هم به زبان امروز شعر می گویید پس چطور به نظرتان این ژانرهای شعری كه خودشان را سردمدار شعر امروز می دانند را رد می كنید؟
ببینید كلمه ها را نمی توان به قدیم یا جدید بودن متهم كرد. با تغییر چنین كلمات معانی آنها نیز متفاوت می شود. اگر به كلمات ساخت امروزی بدهیم كلمات كهن را می شود امروزی كرد و بالعكس. مثلاً اگر بگوییم "مرمرا فوتبالیست پنداشتی؟" امروزی ترین كلمات را با ساختار قدیمی چیده ایم. در مورد این نوع شعرها هم چون سنخیتی با زبان فارسی ندارد. به عبارتی این نوع شعر مال زبان فارسی نیست. یعنی از همه ظرفیتهای زبان فارسی استفاده نمی كند. به عقیده من كمال شعر فارسی را در اشعار سنتی و كلاسیك، می توان دید. كما اینكه می بینیم كه بسیاری از داعیه داران این نوع شعر هم دارند به شعر و غزل سنتی بر می گردند و خوب و قوی هم كار می كنند.
شعر سنتی و كلاسیك دو چیز جداگانه اند. غزل پست مدرن داریم كه از نظر قالب كلاسیك است اما سنتی نیس. به نظر شما قالبهای غیر كلاسیك مثلاً شعر سپید كمال شعر فارسی نیست یا در اشعار غیر سنتی و آوانگارد و . . . ؟
ببینید هر پدیده ای یك شرایط موجود دارد و یك شرایط ایده آل. ایده آل ظرفیت زبان فارسی قطعاً با ایده آلهای زبانهای دیگر متفاوت است. یعنی اگر یك ژانر شعری مثلاً در زبان انگلیسی یا فرانسه رشد خوبی داشته و خوب جا باز كرده در زبان فارسی هم این چنین باشد و بالعكس. به نظر می رسد كه كمال شعر فارسی در شعر كلاسیك تجلی پیدا كرده همانطور كه شعرهای ما در قالب شعر كلاسیك هر چه كه خواسته اند توانسته اند بگویند و محدودیتی نداشته اند.
درست اما در انواع دیگر اشعار هم خوب كار شده. یعنی به عقیده شما مثلاً برداشتن وزن به شعر ضربه میزند ؟
ضربه اند- گفتیم هر پدیده ای یك شرایط موجود و یك ایده آل دارد حال اگر بخواهیم از هر ظرفیتی در زبان فارسی چشم بپوشیم قطعاً باید بتوانیم ظرفیتهای دیگر آن را تقویت كنیم . همانطور كه مثلاً در شعر سپید وقتی ، وزن را حذف می كنیم باید بتوانیم با قابلیتهای دیگر این كمبود را بپوشانیم
این ظرفیتها به نظر شما چیست ؟
ببینید فرق رقابتی در زبان فارسی 3 چیز است .
1- آهنگین بودنه و قابلیت تطبیق با قوانین عروضی .
2- دایره تاویل گسترده
3- تطابق با حال ایرانیان چون به نظر می رسد جانمایه ادبیات فارسی غم است و این وجه اشتراك همه انسانهاست كه این غم در زبان فارسی قلجعی است ضمن اینكه در اشعار فرم و آوانگار از این ظرفیت صرف نظر شده یعنی این نوع كار به هیچ جای تاریخ ادبیات ، بسته نیست و هیچ تطبیقی، با شعر فارسی و حال و هوای آن ندارد .
كمی از كتابها حرف بزنیم . اشكهای امپراطور و اقلیت آقای نظری اكثر كسانیكه كتاب اول شما را خوانده اند انتظارشان از كتاب دوم برآورد نشده . نظر خودتان چیست ؟
اینها دو كتاب متفاوتند و اصلاً مقایسه گریه ها و اقلیت مثل مقایسه پروانه و كبوتر است كه فقط به این دلیل كه هر دو پرواز میكنند نمیشود با هم مقایسه شان كرد .
چون مخاطب اینها متفاوتند
یعنی اهمیت مخاطب خاص دارد ؟
مخاطب خاص اقلیت مخاطبان تازه ای دارد از یك قشر دیگر و با یك نگاه دیگر و طرز تفكر دیگر مثلاً من یك دوست میانسال دارم كه اصلاً از كتاب اولم استقبال نكرد ولی بسیاری از اشعار كتاب دوم را حفظ است . كتاب اول اشعار عاشقانه جوان پسند است و شعرهایی است كه همه به راحتی می توانند با آن ارتباط برقرار كنند اما شعرهای اقلیت خاستگاه فكری دارند و دارای مباحث فكری و عرفانی است .
یعنی اقلیت برای شما نوعی تغییر نگرش و جایگاه شعری است نه شعرهای اقلیت و گریه ها تقدم و تاخر زمانی ندارند بسیاری از شعرهای اقلیت قبل از گریه ها گفته شده . اینها بر اساس حال و هوایشان تقسیم بندی شده اند .
آب طلب نكرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه یست كه قربانیت كنند. این بیت از كتاب گریه های امپراطور برای خیلیها ضرب المثل شده است و خیلی ها این بین را زمزمه می كنند و ابن یكی از نشانه های موفقبت یك شعر است اما اقلیت چنین شاخصهایی ندارند. به نظر شما این برای ارجحیت گریهها بر اقلیت كافی نیست ؟
نه چون اقلیت تازه چاپ شده و برای چنین قضاوتی هنوز زود است. ضمن اینكه معمولاً ابیات ساده راحت تر بر زبانها جاری می شود تا ابیاتی كه معانی عمیق و عرفانی داشته باشند.
شعر گریه های امپراطور در كتاب اقلیت است. دلیل انتخاب اسم اقلیت هم در كتاب سوم كشف میشود ؟
شاید گریه های امپراطور تمام حرف تمام تنهایی بشر است. كه به دلیل حال و هوای اقلیت ، در اقلیت چاپ شد.
یا علی

مستي نه از پياله نه از خم شروع شد
از جادة سهشنبه شب قم شروع شد
آيينه خيره شد به من و من به آيينه
آن قدر خيره شد كه تبسم شروع شد
خورشيد ذرهبين به تماشاي من گرفت
آنگاه آتش از دل هيزم شروع شد
وقتي نسيم آه من از شيشهها گذشت
بيتابي مزارع گندم شروع شد
موج عذاب يا شب گرداب؟! هيچ يك
دريا دلش گرفت و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگويم كه ماجرا
از ربناي ركعت دوم شروع شد
در سجده توبه كردم و پايان گرفت كار
تا گفتم السلام عليكم ... شروع شد
یا علی


انشاالله از امشب شروع می کنم به منتشر کردن اشعار آقای فاضل نظری . باشد که گامی مناسب در جهت معرفی این چهره ی برجسته ی شعر به مردم عزیزمان باشد.
یا علی

