به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
از کتاب «کتاب» (در دست انتشار)
هرچه آيينه به توصيف تو جان كند نشد
آه، تصوير تو هرگز به تو مانند نشد
گفتم از قصه عشقت گرهى باز کنم
به پريشانى گيسوى تو سوگند نشد
خاطرات تو و دنياي مرا سوزاندند
تا فراموش شود ياد تو هرچند نشد
من دهان باز نكردم كه نرنجي از من
مثل زخمى كه لبش باز به لبخند نشد
دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند
بلكه چون برده مرا هم بفروشند نشد
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 18:28 توسط محمد اکبری
|
« گفت: درنگ کنید که من آتشی دیده ام.